عدالت اجتماعي اسلام
 

چرا عدالت زيباست ؟ رابطه ي عدالت با پيشرفت

كشور چيست ؟



 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥ - firoozfard farkhonde
عدالت فراگير


مسئله عدالت با وجود اينكه يك مسئله اجتماعي، سياسي و

اقتصادي است، ولي از نظر مكتب شيعه آنقدر مهم است كه در كنار پنج اصل اعتقادي يعني توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت قرار گرفته است. به همين دليل عدالت بايد يك مسئله فراگيري باشد و نمي‌توان عدالت را فقط اختصاص به يك بعد از زندگي اجتماعي مردم تلقي كرد. اينكه در كنار اصول اعتقادي مسلمانها قرار گرفته، مانند همه اصول اعتقادي بايد فراگير باشد.
عدالت آنقدر مهم و فراگير است كه در اعتقاد شيعه، عدالت از خداوند شروع مي‌شود، در نظر شيعه رأس حكومت بايد عادل باشد، امام بايد عادل باشد، مرجع‌تقليد و قاضي بايد عادل باشند. هيچ كسي نيست كه در حكومت قرار بگيرد و از عدالت برخوردار نباشد، اگر عادل نباشد مشروعيتش را از دست مي‌دهد. پس در حقيقت اركان جامعه به عدالت بستگي دارد. عدالت فراگير شامل در دو بعد بسيار مهم است. اول عدالت سياسي و دوم عدالت اقتصادي. در ادبيات ما وقتي صحبت از عدالت اجتماعي مي‌شود، عموماً سراغ مقابله با فقر يا سراغ عدالت اقتصادي مي‌روند، در حالي كه عدالت سياسي مقدم بر عدالت اقتصادي است. اگر عدالت سياسي نباشد، عدالت اقتصادي بوجود نمي‌آيد و اگر ايجاد شود خود به خود از بين خواهد رفت. اولين انحرافي كه در صدر اسلام شروع شده است، انحراف از عدالت اقتصادي نبوده، بلكه انحراف عدالت سياسي بوده است. خليفه دوم فردي بسيار زاهد بود. زهد او به حدي بوده كه در كتب تشيع هم ذكر شده است. او مشكل عدالت اقتصادي نداشت، مشكل او عدالت سياسي بوده است. پس اولين انحراف كه شروع مي‌شود، عدالت سياسي است و دومين انحراف كه در دوران عثمان اتفاق افتاد، عدالت اقتصادي مي‌باشد. يعني عدالت اقتصادي با يك فاصله زماني از عدالت سياسي به انحراف كشيده مي‌شود.
فهم عدالت سياسي ساده و شفاف است. عدالت سياسي يعني اينكه هر كسي در جاي خودش باشد. آنهايي كه كوچكند بزرگ نشوند و آنهايي كه بزرگند كوچك نشوند. اينكه اميرالمومنين فرمود من همه را غربال مي‌كنم! آنهايي كه پايين رفته‌اند، بالا بيايند و آنهايي كه بالا هستند پايين بروند؛ يعني من از عدالت سياسي شروع مي‌كنم و ايشان از عدالت سياسي شروع كردند و بعد به زدودن فقر اقتصادي پرداختند. حضرت اميرالمومنين در سال چهارم حكومت خويش، خطاب به جمع فرمودند؛ آيا فقيري در حكومت من مي‌بينيد؟ همه اعلام مي‌كنند كه ما فقيري سراغ نداريم.

اگر كسي توانايي و شايستگي كسب جايگاه مديريتي را نداشته باشد و بخواهد عدالت اقتصادي را برقرار كند، شدني نيست. دليلش اين است كـه در اينجا عدالت سياسي مراعات نشده است. البته اگـر عـدالت سياسي باشد ولي تلاشي براي استقرار عدالت اقتصادي نشود، اين هم به معناي تحقق عدالت نيست.
يكي از ويژگيهاي عدالت فراگير اين است كه عدالت سياسي و اقتصادي توأمان در يك جامعه مستقر باشد. هم عدالت سياسي و هم عدالت اقتصادي بايد با هم توأم باشند.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥ - firoozfard farkhonde
مفهوم عدالت:

مفهوم عدالت:

 استاد شهيد مطهرى(رحمه الله) مى فرمايد: كلمه «عدل» در مجموع چهار معنا و يا چهار مورد استعمال دارد:

          الف) موزون بودن; كه نقطه مقابل ظلم نيست بلكه بى تناسبى است.

          ب) تساوى و نفى هر گونه تبعيض

          ج) رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى حق، حق خودش را

          د) رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آن چه امكان يا كمال وجود دارد.بنابراين، «عدل» معنا و مفهوم وسيعى دارد.

 «عدل» همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى گردد، آسمان و زمين و همه موجودات با عدالت بر پا هستند;

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «بالعدل قام السماوات و الارض; آسمان ها و زمين به واسطه «عدل» بر پا است.»

          به تعبير ديگر، «عدل» به معناى واقعى كلمه آن است كه هر چيزى در جاى خود باشد، پس هر گونه انحراف، افراط، تفريط، تجاوز از حد، تجاوز به حقوق ديگران و... بر خلاف اصل عدل است.

 خداوند متعال در آيات متعددى بر رعايت اين اصل تأكيد دارد:

 «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسَـنِ وَ إِيتَآىِ ذِى الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون ; (نحل، 90) خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان مى دهد و از فحشاء و منكر و ظلم و ستم نهى مى كند، خداوند به شما اندرز مى دهد شايد متذكر شويد

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٥ - firoozfard farkhonde
نقش حکومت و دولتمردان در برقراري و گسترش عدالت


«وايم الله لانصفن المظلوم من ظالم ولاقودن الظالم بخزامته حتي اورده منهل الحق و ان كان كارها»
سوگند به خدا , داد مظلوم را از ظالمش مي ستانم و افسار ستمكارش را مي گيرم و او را تا چشمه سار حق مي كشانم اگر چه او نخواهد. امام علي (ع) در اين بحث ما سعي بر آن داريم که به بررسي نقش حکومت و نظام در برقراري عدالت و هدايت و گسترش آن در جامعه بپردازيم. ازانجا که اين بحث رانميتوان کم ارزش دانست و ازانجا که بايد نگاهي هم به نحوه ي حکمراني امير مومنان امام علي (ع) داشته باشيم به ناچار در ? قسمت به شرح آن مي پردازيم. ودرک آن چيزي نيست جز صبر و تامل شما عزيزان که قبل ازشروع جاي عذرخواهي دارد. واما نقش حکومت و دولتمردان در عدالت: در جامعه اي كه سخت تلاش مي كند تونل توسعه و رشد را به انتها برساند، همبستگي و اراده مديريتي مي بايد حرف اول را بزند. سلامت و آسايش مردم آنجا كه همياري و هم انديشي مسئولان اتفاق نمي افتد، بديهي است با مخاطراتي مواجه باشد، مشكل امروز جامعه تك گويي و كم لطفي هاي برخي دستگاه هاست، در حالي كه مسئله عمدتاً از همين عدم همكاري ها، لاينحل باقي مي ماند.
هدف نظام كشور توسعه و تعميق عدالت ،تندرستي و رفاه عمومي است. به يقين اين امر هنگامي جامه عمل پوشانده مي شود كه وفاق، شكل مفيد و تاثيرگذار يابد....
زندگي، مجموعه اي است همچون خورشيد و ابر؛ درخشان و مه آلود.... كه سلامت و بيماري، پيروزي و شكست، رفاه و سختي، شادي و اندوه، آشتي و قهر و... خواهي نخواهي اجزاي آن هستند. اين اجزا وقتي در همسايگي هم باشند - كه هستند - مفاهيم ذاتي حيات انساني را دربرمي تابانند. با اين نگاه حقيقي، زندگي آدمي در تمامي عرصه ها و عصر و دوران تنها هنگامي معنا و تعريف داشته و خواهد داشت كه دردمندي انسان - به لحاظ وقايع طبيعي و يا غيرآن - هم پذيرفته شود. اما، در برابر اين واقعيت نيز بايد گفته شود كه حيات بشري، در هر جامعه به نوعي دلالت مي كند به چگونگي الگوي زندگي كردن. اينکه در جامعه تبعيضي مشاهده نشود ،اينکه مردم بانگاهي مثبت به دولت خود بنگرند همه وهمه به يک دولت و حکومت سالم والبته عادل نيازمنداست.
اما مردم كشورمان در جغرافيايي زندگي مي كنند كه استطاعت هاي زيادي دارد، چه به لحاظ فرهنگ پويا و چه منابع طبيعي، اين دولتمردان بوده و هستند كه الگوي خوب زندگي كردن عموم در تمامي جهات را با عطف به سرمايه هاي معنوي و مادي، به استانداردهاي حقيقي بيش از گذشته ها نزديك و نزديكتر كنند.«دكتر شيخ الاسلام» مي گويد: تامين امنيت افراد - مسكن - اشتغال - محيط زيست - آموزش كه متوليان بيشماري در دولت دارد همه بخشي از راه را براي سلامت روحي- رواني اجتماعي هموار مي كنند. در حقيقت هدف نهايي وغايي تمام بخش هاي مختلف توسعه اقتصادي و اجتماعي، رفاه انسانها است و رفاه مقدمه ضروري عدالت است. در يك جامعه رو به رشد تمامي برنامه هاي نظام درنهايت، آرامش و رفاه انسانها است. قطعا اين امر زماني محقق مي يابد كه همكاري و هماهنگي مفيد و موثري براي دستيابي به اهداف مشترك در راستاي سياست هاي كلي نظام داشته باشد.

مساوات و عدالت...
وي ادامه ديدگاه هاي علمي و كارشناسانه خود را معطوف به جايگاه و تبيين برابري حرمت انسان، همبستگي عمومي و... مي كند:
«مساوات و عدالت اجتماعي پيش نيازهاي دستيابي به سلامت و رفاه در هر جامعه اي هستند. دموكراسي و احترام به حقوق انسانها ازويژه گي هاي مساوات وعدالت اجتماعي هستند. وفاق همگاني براي سياستگذاري در سلامت، اختصاص سرمايه و منابع كافي براي ارگانهاي مسئول جهت بررسي انجام خدمات مناسب و نهايتا توانمندسازي جامعه از ضروريات دستيابي به امنيت و توسعه پايدار در هر كشوري است.
ما در هيچ جاي دنيا نمي توانيم دولتي يا حکمراني راپيدا کنيم که بدون هيچگونه شبهه اي بگوييم دولتي است که با دولت علي و حکمراني او مساويست مگر همان دولت علي(ع).
اساس و هدف متعالي حكومت اميرالمومنين (ع ) را برقراري قسط و عدالت در جامعه تشكيل مي داد. آن حضرت عدالت را به عنوان هدف بزرگ الهي , انساني و اسلامي خود مي دانست و در راه تحقق آن از هر نوع كوششي دريغ نمي داشت . تاريخ بشريت سراغ ندارد رهبري كه اين همه نسبت به تحقق و اجراي عدالت پافشاري و سخت گيري نموده باشد. حضرت براي برقراري آن رنجهاي فراوان برد و جنگهاي قدرت طلبانه و خودسرانه اي بر وي تحميل شد و سرانجام نيز در همين مسير به شهادت رسيد. سخنان حكيمانه آن بزرگوار , در زمينه عدل و قسط , كتابي گويا و مكتبي نوراني براي همه عدالتخواهان و آزاديخواهان عالم تا قيامت است .از آن ميان اينهاست كه بازگو مي شود :
« العدل افضل سجيه » عدالت برترين خصلت است .
العدل فوز و كرامه » عدالت پيروزي و كرامت است .
« العدل قوام الرعيه » عدالت مايه قوام جامعه است .


« العدل اقوي اساس » عدالت قويترين پايه و اساس است
بالت را براي مردم بگستر و(چون آنان خاکي باش) با آنان فروتني کن،نرمخو باش ودر برابر آنان رام،گشاده رو باش ومردم پذير،با همه يکسان رفتارکن حتي در چگونگي نگاه کردن مساوات را رعايت کن تا بزرگان و آنانکه داراي قدرت وقوي هستند ،انحراف تو را از عدل نسبت به مردم راهي(چراغ سبز)براي ستمگري نپنداشتند ودر تو طمع نورزند ونيز تا ضعفا از عدل تو مايوس نگردند . چراکه خدا-هان اي بندگان-از ريز ودرشت،پيدا ونا پيدا ي کردار ورفتار شما باز خواهد پرسيد . اگر عذاب دهد ، بيش از آن ستمگر است .

ميسر شدن عدالت با محدوده اختيارات دولت
محدوده اختيارات هر دولت, پيوند نزديكى با اهداف و وظايف آن دولت دارد و در حقيقت, تابعى از آرمان ها و مسئوليت هاى آن است. از اين رو, هدف هاى هر دولت, خطوط كليِ اختيارات آن را ارائه مى كند.
البته فيلسوفانى بوده اند كه به دولت, به ديده هدف مى نگريسته و دست يابى به آرمانى فراتر از آن را انكار كرده اند. هگل از كسانى است كه زندگيِ شهروندان را به خاطر دولت مى داند و دولت را در جايگاهى فوق مردمى, كه در آن زندگى مى كنند, مى نشاند. وى مى گويد:
كشور [دولت] وسيله اى براى تأمين به روزيِ فرد نيست واصولاً وسيله چيزى نيست, بلكه خود غايتى است, و چون غايتى برتر از فرد است از فرد بايد چشم داشت كه خود را در راه غايات برتر كشور [دولت] فدا كند.)
اگر اين تفسير كه (قواعد اخلاقى هم نمى تواند دولت را مقيّد سازد و فرد نمى تواند حقوقى عليه دولت داشته باشد) از نظريه فوق, به جا باشد, پس در اين صورت, هيچ گونه محدوديتى براى دولت وجود نخواهد داشت و دولت در موضع خداوندگارى, براى هر كار و به كارگيريِ هر شيوه و روش, مجاز است; يعنى همان نظريه ماكياولى كه مى گويد:
شهريار براى حفظ مقام و موقعيت خويش بايد داراى اين قوه شود كه از نيكى بپرهيزد و دريابد كه چه وقت آن را به كار ببرد و چه وقت به كار نبرد. شهريار خردمند بايد با اين واقعيت سازگار شود كه غالباً ضرورى است كه برخلاف راستى و برخلاف محبت و برخلاف انسانيت و برخلاف دين رفتار كند, اگر بخواهد حكومت خويش را پابرجا نگاه دارد.
ولى متفكران سياسيِ امروزين, كه با عينك ليبراليسم و دموكراسى, مسائل جامعه و حكومت را مى نگرند, دولت را وسيله اى براى رفاه فرد به حساب مى آورند و چون در چنين گرايشى, آزادى و حقوق افراد, بر ديگر اهداف دولت تقدّم دارد, از اين رو, وظايف دولت در جهت حفظ اين آزادى ها مشخص مى گردد و اختيارات دولت نيز براى محدود كردن چنين آزادى هايى به حداقل كاهش مى يابد.
پژوهشگران ديگرى نيز هستند كه با ديد وسيع ترى به اهداف دولت ها مى نگرند و با دسته بنديِ آن به هدف هاى (اوليه), (ثانويه) و (نهايى), هر يك را اين گونه توضيح مى دهند:
هدف اصلى, اوليه و بلاواسطه دولت, حفظ صلح, نظم, امنيت و عدالت در ميان افرادى است كه آن را به وجود مى آورند. اين هدف, مستلزم برقراريِ رژيمى حقوقى براى تعيين وحمايت از حقوق فردى و ايجاد قلمرو آزادى فردى است.
دوم بايد فراتر از نيازهاى فرد به نيازهاى وسيع تر جمعيِ جامعه توجه كند, بايد مراقب رفاه عمومى باشد و با انجام كارهايى كه منافع عمومى ايجاب مى كند, اما افراد به هيچ رو تواناييِ انجام آن را ندارند يا به دشوارى مى توانند به طور فردى يا جمعى آن كارها را انجام دهند, ترقّيِ ملى را پيش ببرد. سرانجام, هدف نهايى و عالى ترين هدف دولت, اعتلاى تمدن بشرهمراه با عدالت است, و از اين راه, هدفِ آن, ويژگيِ جهانى و عام مى يابد.
نتيجه گيري کلي: مطالب را باهم خوانديم چه نتيجه اي حاصل ميشه؟!!
ميبينيم که واقعا دولت و حکمران با استفاده از اختياراتش بر اساس اوصول اسلامي وديني ميتواند نقش مهمي در پيشبرد جامعه داشته باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٥ - firoozfard farkhonde